خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )
خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )

خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )

شعر و ادب پارسی

نگاه استاد منصور خورشیدی به شعر دیلمان

 

 

نگاه استاد منصور خورشیدی به شعر دیلمان که محبتش بر من بیکران است . 
دیلمان
=====
آن بالا 
در خَم های پر درخت 
شال خاکستری مه 
گره خورده است 
بر گردن ِخیس جاده 
خیال ات 
با ابرهای بومی می آید 
و نم نمی بر گونه هایم 
بوی سوخته ی بلوط می آورد 
جنگل گم شده است 
در بارانی 
که شمالی نمی بارد 
میدانم 
آن جا که هستی باران است 
با بی تابی های دل ام 
از تاب تاب مه عبور میکنم 
تو هم به خانه رسیده ای 
با حلقه حلقه موی خیس 
و رو در روی آینه 
گره از روسری باز نموده ای 
ومن 
دشت ِ باز دیلمان را 
در آفتاب 
به تماشا ایستاده ام .
==============
خوانش استاد منصور خورشیدی از شعر دیلمان .
تخیل وحرکت تصویر ها در چهار مجموعه شعر " هوشنگ رئوف " این شاعر دیر و دورسال
های شعر ، ذهن مخاطب را به سمت امور عاطفی سوق می دهد . شاعر در جست و جوی خود گاهی راهی را طی می کند که مسیر حرکت را کوتاه کند . 
" با حلقه حلقه موی خیس 
و رو در روی آینه 
گره از روسری باز نموده ای "
تا در فاصله های زمانی و مکانی به بیان قوی تری دست پیدا کند . در حالت های مختلف شاعر به این درک می رسد که هر چیزی موجب در هم ریزی تناسب ها در خیال و خاطره می شود و احساس و عواطف او را درگیر امور غیر ممکن نمی کند .
" دشت ِ باز دیلمان را
در آفتاب 
به تماشا ایستاده ام . "
هرعامل دیگری که سازگار با روحیه ی مهربان و عاطفی شاعر باشد در ذهن او خلق حادثه کند . و اتفاق همزمان صورت می گیرد . در این حالت اگر شاعر نگاه تند و فوری به آن بیندازد . به ذهن و زبان خواننده شعر نزدیک تر می شود .
" میدانم 
آن جا که هستی باران است " 
هوای مه گرفته شمال و از بارش تند باران که می گوید خرم آباد را به دیلمان گره می زند . 
" با بی تابی های دل ام 
از تاب تاب مه عبور می کنم "
تا تلفیق آن دو فضا زمینه ی جهش های ذهنی را برای درک هواهای تازه فراهم کند . و ذهن شاعر را به نوستالژی های دور ونزدیک . در همین نقطه ای که ایستاده است . پیوند معنوی بر قرار کند .
" جنگل گم شده است
در بارانی
که شمالی نمی بارد "
و ناگهان غافل گیرمی شود که خود میان باران گم شده یا جنگل میان باران و شاید باران در هر دو جنگل و شاعر ! اتفاقی نیست این بیان که در این تصویر بروز و ظهور پیدا کرد . تجربه سال ها ممارست و پشتکار هوشنگ رئوف زمینه ی این تحول را سکوی پرتاب تفکر می کند . 
درست شکل افتادن بچه ای از پلکان . عبور این اتفاق ها در ذهن شاعر و در ضمیر او شکل می گیرد . و طبیعت خود را برای ثبت لحظه ها آماده می کند . 
" شال خاکستری مه 
گره خورده است 
بر گردن ِخیس جاده " 
تا وقت دیگر شعری ازاین شاعر خوانده شود .