خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )
خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )

خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )

شعر و ادب پارسی

از آن همه درخت ( هوشنگ رئوف )


از آن همه درخت 
همین عصا 
سهم دست ها 
و پاهای من شد 
و از آن همه آواز 
این سمعک .

 


هوشنگ رئوف


شب و بیابان و آسمانی دل تنگ ( هوشنگ رئوف )


شب و بیابان 
و آسمانی دل تنگ 
و برفی 
که سنگین سنگین 
بر گرده ی زمین می نشیند 
تا چشم می رود 
نه جاده ای 
نه رد پایی 
به کدام سمت ِاین سپیدی پهناور 
بانگ بر آورم 
آه ه ه ه های... آه ه ه های... 
مسافر ِ تک و تنهایم . 

 

 

هوشنگ رئوف
ملهم از یک تک بیت لُری

در افریقا یوز پلنگ نام دیگر گرسنگی ست ( هوشنگ رئوف )


در افریقا 
یوز پلنگ 
نام دیگر گرسنگی ست 
که بیابان های خشک را 
می دود
و اینجا 
جاگواری سفید است 
با عینک دودی 
که جیغ سرعتش 
پاهای برهنه ی افریقای پیاده را 
بر آسفالت داغ 
می چسباند .

 

هوشنگ رئوف
فروردین 91 مدینه

در سرم ترمینالی بزرگ دور می زند ( هوشنگ رئوف )

در سرم 
ترمینالی بزرگ 
دور می زند 
هی دور می زند 
و اتوبوس هایی که نیمه شب 
می رسند 
با غربت جاده های طویل 
و مسافرانی که هیچکدام را نمی شناسم 
سیگار پشت سیگار 
و دهانم که پراز دود ...
و باز حواسم 
مچاله می شود 
مثل یک تکه ی کاغذ 
در سرعت باد 
بر سطح ِ جاده هایی 
که مقصدی ندارند .

 

هوشنگ رئوف

یک شب شمایل ات از قایقِ ماه ( هوشنگ رئوف )



یک شب 
شمایل ات 
از قایق ِ ماه 
در رودخانه افتاد 
حالا مانده ام 
در مهتاب خوانی آب 
جلالِ کدام دریایی .


هوشنگ رئوف



 

فقط یک شب میهمان خانه ی ما بودی ( هوشنگ رئوف )

 

فقط یک شب 
میهمان خانه ی ما بودی 
مدت هاست 
که رختخواب ها 
دل سپرده اند 
به حکایت های بالشی 
که آن شب 
زیر سر گذاشتی

 


هوشنگ رئوف

 

 

پُرم با نامه هایی از غربت ( هوشنگ رئوف )

پُرم 
با نامه هایی از غربت 
از جمعه های بی پولی 
بر نیم کت های پارک های مجانی
از خبر های ناگوار 
از بغض ها و 
تحمل های اجباری 
در شب های بی ستار ه ی نگهبانی
از نامه های عاشقانه 
با گریه های بی صدا 
لای پتو های خاکستری
من 
صندوق پُستی هستم 
از سال های دور 
جامانده 
بر دیوارِیک سربازخانه ی قدیمی .

 


هوشنگ رئوف

چه تلخ بود در باورِ کودکی ام ( هوشنگ رئوف )

گَوزن 
**
چه تلخ بود 
در باورِ کودکی ام 
درختی از جنگل 
شاخه هایش را 
گره بزند 
بر شاخ های بلند گَوزنی در فرار 
تا ساق های دویدن 
سقوط کنند بر خاک 
چه تلخ بود 
هنوز از یاد نبرده ام 
چشمان ِ ترسخورده اش را 
در محاصره ی تیز ِ دندان های تهدید 
می خواستم در آن ساعت 
تبر باشم 
و جان ِ درخت را 
ریز ریز کنم لای کتاب 
و نمی دانستم 
شکار چیان 
سفارش تصویر را 
آنگونه گفته بودند به نقاش 
آه ... گَوزن ِخوش گردن 
در کتابِ سوم ابتدایی ام 
که هنوز
اضطراب نفس هایت را 
رسم می کنند 
خطوط نفس هایم . . 

 


هوشنگ رئوف

بهار دختری ست در بامداد بلوغ ( هوشنگ رئوف)



بهار 
دختری ست در بامداد بلوغ 
که با سبدی پر از  بوسه 
به دیدارِدرخت می رود . 

 



هوشنگ رئوف



نه پای تاخت دارند نه پای تاخت دارند ( هوشنگ رئوف )


اسبان ساحلی 
**
نه پای تاخت دارند 
نه نای شیهه 
اسبانِ ساحلی 
تازه از خمار برگشته اند 
و روی ماسه های نرم 
لحظه به لحظه 
عکس می شوند 
در قاب های مختلف 
اسبی که عکس می شود 
چه فرق می کند 
اصیل باشد 
یا از نژاد اسبان درشکه . 

 

 

هوشنگ رئوف
ساحل بابلسر

قطار که در کمرکش کوه ( هوشنگ رئوف )

قطار 
که در کمرکش کوه 
ناله میکند 
بیابان 
پر از دل تنگی های کهنه می شود 
سال ها پیش 
قدم به قدم 
پدران ما 
خستگی و غریبی را 
میان خط های آهن 
جا گذاشتند 
آن سال ها 
که کارگران ِساده ی اداره ی طُرق بودند .

 


هوشنگ رئوف


*************************


دل تنگی های کهنه


**

قطار که در کمرکش کوه

ناله می کند 

بیابان 

پراز دل تنگی های کهنه می شود 


سالها پیش

پدران ما


خستگی وغریبی را 

میان خط های آهن 

جا گذاشته اند 


آن سال ها 

که کارگران ساده ی اداره ی طُرق بودند

 



هوشنگ رئوف


 
ادامه مطلب ...

زخمی حتی اگر کوچکِ کوچک ( هوشنگ رئوف )

زخمی 
حتی اگر کوچکِ کوچک 
بر انگشت ِ درخت بیفتد 
خون می چکد 
از ناخن بهار 
تصور کن 
حال بهار را 
وقتی تبر 
به جانِ درخت می افتد . 

 


هوشنگ رئوف

پدرم سیگار انگشت پیچ می کشید ( هوشنگ رئوف )

پدرم 
سیگار انگشت پیچ می کشید 
با توتون اشنویه 
می گفت 
طعم کوهستان می دهد
پدرم 
درخت بلوطی بود 
که جا به جا شده بود 

 

 

هوشنگ رئوف

برگ ها یا زمین گیر می شوند ( هوشنگ رئوف )


پاییزی 
**
برگ ها 
یا زمین گیر می شوند 
یا دنبال باد می افتند 
و می روند 
جمع می شوند در گوشه ای از سرما 
برگ ها نمی دانند 
همه جا پاییز 
با کبریتی پُر ایستاده است . 

 

 

 


هوشنگ رئوف

از مجموعه جنون آب انتشارات نصیرا .

چند لحظه پیش خودم ( هوشنگ رئوف )

پاییزی (5)
**
چند لحظه پیش خودم 
لبخندی 
میان چروک لبانم گذاشتم 
و ایستادم 
در همین عکس 
کنار پاییز 
یعنی برگ ها را هم 
به همین سرعت 
به تاراج می برد این فصل .

 

 

هوشنگ رئوف