خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )
خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )

خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )

شعر و ادب پارسی

کمی صبر کن می خواهم چشمانم را ( هوشنگ رئوف )

کمی صبر کن 
می خواهم چشمانم را 
کاسه کاسه 
از تماشایت 
پرکنم 
آن قدر که لب ریزِِ لبریز شوند 
وقتی نیستی 
آن چنان دل تنگ می شوم 
که دیگر 
حوصله ی بی قراری های 
این چشم ها را ندارم .

 

 


هوشنگ رئوف

 

 

می پیچم در پیچ های خیس آن بالا ( هوشنگ رئوف )


دیلمان 
**
می پیچم 
در پیچ های خیس 
آن بالا 
در خم های پر درخت 
گره خورده است 
شال خاکستری مِه 
بر گردنِ جاده 
خیال غصه می شود 
در ابرهای بومی 
و نم نمِ گونه هایم 
بوی بلوطِ سوخته می آورد 
گم می شود جنگل 
در بارانی که شمالی نمی بارد 
بی تابِ بی تاب می گذرم 
از تاب های مِه 
و تو هم بی چتر 
به خانه می رسی 
با حلقه حلقه موی خیس 
روی پیشانی ات 
می ایستی در آینه 
گره باز می کنی 
از روسریِ خاکستری 
و من 
دشتِ بازِ دیلمان را 
در آفتاب تماشا می کنم . 

 

 


هوشنگ رئوف

آبان 90

تازه از خمار بر گشته اند ( هوشنگ رئوف )


ساحل ..... 
**
تازه از خمار بر گشته اند 
اسبانِ ساحلی 
نه پای تاخت دارند 
نه نای شیهه
فقط 
روی ماسه های نرم 
لحظه به لحظه عکس می شوند 
در قاب های مختلف 
اسبی که عکس می شود 
چه فرق می کند 
حالا از نژادی اصیل باشد 
یا از نژادِ اسبانِ درشکه . 

 

 

هوشنگ رئوف

ساحل بابلسر آبان 92

از عبورت مژه بر هم نزدم ( هوشنگ رئوف )

از عبورت 
مژه بر هم نزدم 
تا با تمام میدان 
در چشمان ام دور بزنی 
هنوز ابتدای شب است 
و خیابان های تاریک 
روی پلک هایم 
سرعت گرفته اند 
امشب را 
همین جا بمان 
و با هر کفشی 
که دوست داری 
روی خواب هایم 
قدم بزن 
قول می دهم 
همین جا 
کنار همین پیاده رو 
خواب به خواب بروم .

 

 

هوشنگ رئوف

دلم که می گیرد به آنی ( هوشنگ رئوف )

دلم که میگیرد ... 
**
دلم که می گیرد 
به آنی 
سرتا سر ایران را 
درور می زنم 
با یک مداد
روی خط های نقشه
به سرعت 
ریل می کشم 
از غرب می زنم به شرق 
از جنوب می روم به شمال 
نه خواب کسی را به هم می زنم 
و نه در چشم هیچ سرعتی 
دیده می شوم 
فقط 
از راههای شمالی که می گذرم 
قطار 
پر از بوی شوری دریا می شود 
و واگن های کهنه ی هق هق 
در ایستگاه های مِه گیر جنگلی 
زمینگیر 
و خیالم 
سوزن بان پیری می شود 
که فانوس کوچکش را 
رو به بیابان تاریک 
تکان می دهد .

 


هوشنگ رئوف

دیوارهایی از تور در هوای بال هایت ( هوشنگ رئوف )



گرمسیر 
**
دیوارهایی از تور 
در هوای بال هایت 
فاصله به فاصله 
گره ای کور می شوند 
تا ارتفاع پروازت 
زمستان را 
همین حوالی بمان 
خوابِ نازِ مردمِ گرمسیر 
بر ناز بالشی ست 
که از پر های نازنین ات 
دوخته اند .. 

 

 

هوشنگ رئوف

چشمانم را با گله های ابر ( هوشنگ رئوف )


 

چشمانم را 
با گله های ابر 
به صحرا فرستاده ام 
وقتی که بغض می کنم 
گریه هایم جای دیگری می بارند .

 

هوشنگ رئوف


بر بال هایش نقش هیچ مُهری نیست ( هوشنگ رئوف )

کدام سرزمین 

**

بر بال هایش 
نشان هیچ مُهری نیست 
نه ورود 
نه خروج 
گذرنامه اش را باد 
روی میزهای دریا ورق می زند 
ودر هیچ مرزی توقف نمی کند 
برای انگشت نگاری 
پرنده ای که نمی داند 
زادگاهش 
نی زار کدامین سرزمین بوده است .

 

 

هوشنگ رئوف
از کتاب نبض گلوی تاک نشر نصیرا

هی عاشق شدم و هی بار ( هوشنگ رئوف )

هی عاشق شدم و 
هی بار 
روی دل ام گذاشتم و 
ندانستم 
این برف 
کی آمد و 
کی نشست 
مانده ام 
با این دلِ سنگین 
چگونه 
از دامنه های سپیده ِسرم 
بگذرم .

 


هوشنگ رئوف

انارِگونه هایت نصیب من که نشد ( هوشنگ رئوف )

 

یلدا 
**
انار گونه هایت 
نصیب من که نشد 
شده ام 
دهکده ای بی سکنا 
زیر چلوار زمستان 
و مثل طاهربابای لُر تهی دست ام 
عمری ست 
در ریاضتِ خلوت خودم 
قناعت می کنم 
به بادامی از چشم ات 
امشب هم 
مثل تمام شب ها 
یلدای گیسوانت که وزید 
مشتی گندم خاطره 
برشته می کنم 
روی◄ (تژگاه) سینه ام 
و دانه دانه 
روی زبان می گذارم 
باحسرت 
خیره می شوم 
به پسته ی خندان دهان ات .

 

 

هوشنگ رئوف

◄تژگاه = جای آتش / لری

سکوت باد بر زخم هوا ( هوشنگ رئوف )


سکوت باد 
بر زخم هوا 
و سقوط چلچله 
از ارتفاع بال 
دهانی هراسان 
بر پلکی پر از نسیم 
و پروازی دوباره 
در هلهله ی هوا . 



هوشنگ رئوف

از کارهایم / دهه ی شصت

درقرنطینه ی پیش از پرواز ( هوشنگ رئوف )



در

قرنطینه ی پیش از پرواز 
مانده ام 
دست های خدا حافظی ام را 
به کدام سمت تکان بدهم 
که ایستاده باشی .

 

هوشنگ رئوف

خروس آب نبات اسب و سوار ( هوشنگ رئوف )


از کودکی هایم 
*
خروس آب نبات 
اسب و سوار 
ریل و قطار 
برخیزم 
به جستجوی خودم 
صدایم می آید 
شاید همان حوالی باشم 
در کوچه های 
◄باجگیران 
رییس یاور 
ماهیگیران 
شاید هنوز کودکی 
در گوشه ای نشسته 
و سکه های ده شاهی را 
باجیب هایش تقسیم 
و یک ریالی ها را 
در انگشتانش ضرب 
و یا شاید 
از روزگار
عصایی به امانت گرفته 
و با خروسی لال 
به ایستگاه قطار های زمین گیر 
رفته است 
تا از سوزنبان پیر 
سراغ اسبش را بگیرد . 
*

 

هوشنگ رئوف

◄باجگیران / رییس یاور / ماهیگیران /محله های قدیم خرمآباد .

کاش هزار دست بودم و هزار داس ( هوشنگ رئوف )


به یی (عروس )
از دفتر شعرهای ایلیاتی 
**
1
کاش 
هزار دست بودم و 
هزار داس 
شرط کرده اند 
◄(کی خایی ) بعداز درو 
2
دل خوشی مادر 
شده بود همین 
که شب ها 
گره از بقچه ی نشانه بگشاید 
و کاسه های چشم را 
از حض گل های قواره ی مخمل 
پر کند 
3
یک بزازی بزرگ 
پراز کودری و 
مخمل گل دار 
شرم عروس ایلیاتی را 
پنهان نمی کند 
4
آینه آه می کشد 
آنقدر از انار چهره ی دختر 
پر می شود 
هنگام رویت هلال نازک ابرو 
بالای پلک هایش 
آه.. نیمه ی سنگین دیگر ماه 
5
پدر تا شده است 
تا فرش نو را چهارتا کند 
و در صدایی پا خورده می گوید 
سربلندم کنی دختر 
هرچه گفتند 
بگو چشم 
6
عروس بران است 
(سیت بیارم )
(سیت بیارم )
فقط مادر 
بغض خاموش این بیت ها را 
گره ی محکم می زند 
بر چال گلویش 
7
دهل ها 
بر دیوار ی تاریک خفته اند 
ودختران جوان 
پروانه های بخت را 
به دنبال رویا 
پر می دهند 
در باد های کور 
8
داماد نومالگه 
جفتی قاطر به دنبال می کشد 
بر یکی 
باروبنه 
بر یکی 
تازه عروس . 


هوشنگ رئوف

بهار 89
---------------
◄کی خایی (خواستگاری )سیت بیارم :ترانه ای ست لری که در عروسی می خوانند (برایت می آورم )

 


 


 

به یی (عروس ) : شعر و صدا استاد هوشنگ رئوف

چقدر کوچه ها را دویده اند ( هوشنگ رئوف )



چقدر کوچه ها را دویده اند 
در فرارهای تاریک 
و چه میدان ها 
و خیابان هایی را 
نجویده قورت دادند 
در جمعه های بارانی 
حالا 
پرت افتاده اند 
در گوشه ای از خستگی 
و با گره کور بند هایشان 
درست شده اند 
شبیه قیافه ی خودم 
کفش هایم را می گویم .

 


هوشنگ رئوف