خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )
خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )

خوشه های شعر ( هوشنگ رئوف )

شعر و ادب پارسی

دل خوشی ام به عشق است و ( هوشنگ رئوف )

 


دل خوشی 
**
دل خوشی ام به عشق است و 
خانه ی کوچکم 
با طاقچه ای از کتاب

و طاقی با تراشه های آبنوسی کلام 
دل خوشی ام به عشق است و 
خانه ی کوچکم 
که کلیدش 
بر لبخندت آویزان است 
و پنجره اش 
برچهار گوشه ی چهان 
باز می شود .

 


هوشنگ رئوف

 

این سرما از کودکی درجانم مانده است( هوشنگ رئوف )


این سرما
از کودکی درجانم مانده است
که آموختم
در نقاشی هایم
نیم بیشتری از آفتاب را
پشت کوه پنهان کنم .

 

 

هوشنگ رئوف

اشک هایم را اشک هایم را ( هوشنگ رئوف )

اشک هایم را 
جمع کرده ام 
در شیشه ی قلیان 
تا شبی که بیائی 
وگفتگویمان 
گل کند بر سیاهی ذغال 
و دود شوند 
تنباکو های تلخ 
در باد
باد بی قرار . 

 

 

هوشنگ رئوف

دختر بس رنج شرمساری نامش را ( هوشنگ رئوف )


دختر بس 
رنج شرمساری نامش را 
به کول می کشید 
مثل دختر عموهایش 
خانم بس 
و
خدا بس . 

 


هوشنگ رئوف

 

 

کافی ست باد یک بار ( هوشنگ رئوف )

کافی ست باد 
یک بار 
از کبوتر لانه ی گلویت 
عبور کند 
یا رخ در رخ 
گوشه ای
از شال گردنت را بردارد
آن وقت آسمان 
پر از پرواز کبوتر می شود .

 

هوشنگ رئوف

نه در ییلاق نه در قشلاق هیچ کجا قرار ندارم ( هوشنگ رئوف )


چوپانی 
7 -قطعه پیوسته 
**
1
نه در ییلاق
نه در قشلاق
هیچ کجا قرار ندارم
کاش
با ایل بادها 
همسفر می‌شدم 
2
امسال بهار
با دلم گفتم
چوپان گله‌ی پدرت می‌شوم
و گلوی نی را
از بهارِ رنگ به رنگ ◄«گُلوَنی‌ات »
پر می‌کنم
اما
از کج بختی من
تو شدی
عروسِ گله داری بزرگ 
3
حالا 
مهریه‌ات
گله‌ای بزرگِ بزرگ است
اما بدان
من عاقبت 
گرگ می شوم 
4
پدرت راست می‌گفت
چوپان و خواستگاری دختر کدخدا
ازاین یتیمِ پای چراغ ِ خانه ی مردم 
چه غلط ها .. 
5
پدرت راست می‌گفت
من و 
◄◄(کپه نکی ) کهنه
و دلی عاشق
به وسعتِ دشتی
زیر برف و باران
که آغُل پر و 
خانه‌ی پنج دری
رو به آفتاب نمی‌شود 
6
ستاره جان
شنیده‌ام
شام عروسی‌ات 
طعم خاک داده‌است
نمی‌دانستی
آن گوسفندانِ سر بریده‌ی مفلوک
یارانِ نی نوازی من بودند
در غروب‌های تنهائی .
7
ستاره جان 
مدتی است
گلوی من و این نی
بی‌تابِ بی تابند
پدرت را بگو
شبی
منتظر آتش بازی
این یتیم پا برهنه باشد .

 

 


هوشنگ رئوف

از مجموعه : ناز گلو خوانده ای / کتاب متاثر از نماد و فرهنگ و مولفه های بومی لرستان است . 

◄گلونی = سربند رنگ به رنگ دختران و زنان لر 

◄◄کپه نک = پوششی ضخیم از نمد / پوشش چوپانان



  ادامه مطلب ...

ناز گلو خوانده ای در گوش سرو( هوشنگ رئوف )


این شعر باز سرائی یکی از تک بیت های عاشقانه لری ست .
ور کرده با د شمال دجانب لیل و گمونم هل و میخک میکنن کیل 

***

 


ناز گلو خوانده‌ای 
**
ناز گلو خوانده‌ای 
در گوش سرو
یا نان پلک نهاده‌ای 
بر سفره‌ی اردیبهشت 
سفره‌چینِ ضیافتِ بهار
چه کرده‌ای؟
که بادها
در شلالِ گیسویت کِل می‌کشند 
و پیمانه‌های میخک و هل را
تا دورها
دست به دست
سوغات می‌برند .



 

هوشنگ رئوف
از کتاب ناز گلو خوانده ای = انتشارات نصیرا

مو ها یت قرینه ی نی زار ( هوشنگ رئوف )



مو ها یت قرینه ی نی زار
و چشمانت
آبی دریا ها
به آسمان نگاه نکن
می ترسم
فصل هجرت غاز هاست

 


هوشنگ رئوف

از دست های فقیرم دوری دور( هوشنگ رئوف )

 

اناره گل داره مه سیت هلاکم / نه دسم وت مییییییییرسه نه چو گلاکم 

**


از دست های فقیرم
دوری دور
حسرت همیشگی روزگارانم
دوری دور
مثل انار سرخ غروب
بر بلند ترین شاخه ی ابر

 



هوشنگ رئوف

فقط مز مزه کردم عسل پیاله های چشمت را( هوشنگ رئوف )

فقط
مز مزه کردم
عسل پیاله های چشمت را
طعمی
روی لبا نم ماند
که راه رفتن از یادم رفت
و کوچه را قیقاج و کژو مژ می رفتم
Astgfra خدا
همه می پرسیدند
مگر چند ساله بوده است .

 



هوشنگ رئوف


هر روز می آید و جار می زند( هوشنگ رئوف )


هر روز می آید و
جار می زند
روی شکسته
مس قراضه
یخچال کهنه
خریداریم
مانده است به دلم
یک بار هم بگوید
آدم کهنه خریداریم .

 


هوشنگ رئوف

با باد رفتید یا مثل باد( هوشنگ رئوف )

با باد رفتید
یا مثل باد
کودکی های کار و کتک
و شادمانی غروب ها
از مزد رنج های روزانه ام
که بهای
یک بطری کوچک نفت بود
برای دهلیزی
که خانه مان بود.




هوشنگ رئوف