دل خوشی
**
دل خوشی ام به عشق است و
خانه ی کوچکم
با طاقچه ای از کتاب
و طاقی با تراشه های آبنوسی کلام
دل خوشی ام به عشق است و
خانه ی کوچکم
که کلیدش
بر لبخندت آویزان است
و پنجره اش
برچهار گوشه ی چهان
باز می شود .
هوشنگ رئوف
این سرما
از کودکی درجانم مانده است
که آموختم
در نقاشی هایم
نیم بیشتری از آفتاب را
پشت کوه پنهان کنم .
هوشنگ رئوف
اشک هایم را
جمع کرده ام
در شیشه ی قلیان
تا شبی که بیائی
وگفتگویمان
گل کند بر سیاهی ذغال
و دود شوند
تنباکو های تلخ
در باد
باد بی قرار .
هوشنگ رئوف
دختر بس
رنج شرمساری نامش را
به کول می کشید
مثل دختر عموهایش
خانم بس
و
خدا بس .
هوشنگ رئوف
کافی ست باد
یک بار
از کبوتر لانه ی گلویت
عبور کند
یا رخ در رخ
گوشه ای
از شال گردنت را بردارد
آن وقت آسمان
پر از پرواز کبوتر می شود .
هوشنگ رئوف
چوپانی
7 -قطعه پیوسته
**
1
نه در ییلاق
نه در قشلاق
هیچ کجا قرار ندارم
کاش
با ایل بادها
همسفر میشدم
2
امسال بهار
با دلم گفتم
چوپان گلهی پدرت میشوم
و گلوی نی را
از بهارِ رنگ به رنگ ◄«گُلوَنیات »
پر میکنم
اما
از کج بختی من
تو شدی
عروسِ گله داری بزرگ
3
حالا
مهریهات
گلهای بزرگِ بزرگ است
اما بدان
من عاقبت
گرگ می شوم
4
پدرت راست میگفت
چوپان و خواستگاری دختر کدخدا
ازاین یتیمِ پای چراغ ِ خانه ی مردم
چه غلط ها ..
5
پدرت راست میگفت
من و
◄◄(کپه نکی ) کهنه
و دلی عاشق
به وسعتِ دشتی
زیر برف و باران
که آغُل پر و
خانهی پنج دری
رو به آفتاب نمیشود
6
ستاره جان
شنیدهام
شام عروسیات
طعم خاک دادهاست
نمیدانستی
آن گوسفندانِ سر بریدهی مفلوک
یارانِ نی نوازی من بودند
در غروبهای تنهائی .
7
ستاره جان
مدتی است
گلوی من و این نی
بیتابِ بی تابند
پدرت را بگو
شبی
منتظر آتش بازی
این یتیم پا برهنه باشد .
هوشنگ رئوف
از مجموعه : ناز گلو خوانده ای / کتاب متاثر از نماد و فرهنگ و مولفه های بومی لرستان است .
◄گلونی = سربند رنگ به رنگ دختران و زنان لر
◄◄کپه نک = پوششی ضخیم از نمد / پوشش چوپانان
این شعر باز سرائی یکی از تک بیت های عاشقانه لری ست .
ور کرده با د شمال دجانب لیل و گمونم هل و میخک میکنن کیل
***
ناز گلو خواندهای
**
ناز گلو خواندهای
در گوش سرو
یا نان پلک نهادهای
بر سفرهی اردیبهشت
سفرهچینِ ضیافتِ بهار
چه کردهای؟
که بادها
در شلالِ گیسویت کِل میکشند
و پیمانههای میخک و هل را
تا دورها
دست به دست
سوغات میبرند .
هوشنگ رئوف
از کتاب ناز گلو خوانده ای = انتشارات نصیرا
مو ها یت قرینه ی نی زار
و چشمانت
آبی دریا ها
به آسمان نگاه نکن
می ترسم
فصل هجرت غاز هاست
هوشنگ رئوف
اناره گل داره مه سیت هلاکم / نه دسم وت مییییییییرسه نه چو گلاکم
**
از دست های فقیرم
دوری دور
حسرت همیشگی روزگارانم
دوری دور
مثل انار سرخ غروب
بر بلند ترین شاخه ی ابر
هوشنگ رئوف
فقط
مز مزه کردم
عسل پیاله های چشمت را
طعمی
روی لبا نم ماند
که راه رفتن از یادم رفت
و کوچه را قیقاج و کژو مژ می رفتم
Astgfra خدا
همه می پرسیدند
مگر چند ساله بوده است .
هوشنگ رئوف

هر روز می آید و
جار می زند
روی شکسته
مس قراضه
یخچال کهنه
خریداریم
مانده است به دلم
یک بار هم بگوید
آدم کهنه خریداریم .
هوشنگ رئوف
با باد رفتید
یا مثل باد
کودکی های کار و کتک
و شادمانی غروب ها
از مزد رنج های روزانه ام
که بهای
یک بطری کوچک نفت بود
برای دهلیزی
که خانه مان بود.
هوشنگ رئوف