-
هنوز جوراب هایم را ( هوشنگ رئوف )
شنبه 29 اسفند 1394 12:10
هنوز جوراب هایم را نپوشیده ام بند کفش هایش را گره زده است تا سایه به سایه هم پا و همراهم باشد مرگ مرگِ بی مرگ . هوشنگ رئوف
-
آن سایه را من کشیده ام ( هوشنگ رئوف )
شنبه 29 اسفند 1394 12:09
آن سایه را من کشیده ام که راحت بر آن صندلی جوانی ات را سوت بزنی می بینی از آن همه درخت همین عصا سهم دست ها و پاهای من شده است و از آن همه آواز این سمعک شناسنامه ها در سه برگ کوچک ورق می خورند با طعم شیر و غم نان و بوی خاک عزیزمن در این سال خانه در قرنطینه ی پیش از پرواز دل ام گرفته است که نمی دانم دست های خدا حافظی ام...
-
بار انداخته بودم به دره ی میانسالی ( هوشنگ رئوف )
شنبه 29 اسفند 1394 12:07
میانسالی ** بار انداخته بودم به دره ی میانسالی و چیت فراغت ام را گره می زدم برساق مهتابی کوه که پیدا شدی با دو غزال یاغی چشمانت از ناز بازی زبانت با آب غل غل ترانه برآمد آمدی روی گلیم حسم نشستی و بوته بوته شعر گره خورد بر تار فرش های نجیب لری تو ماندی به دره ی میانسالی ام درختی سایه گستر اطراقگاه مردی که چشمانم را در...
-
به دست و دل ات آنقدر عادت کرده ام ( هوشنگ رئوف )
شنبه 29 اسفند 1394 12:06
به دست و دل ات آنقدر عادت کرده ام که بی تو این خانه ی کوچک بازار شلوغ شهری غریب می شود و من کودکی که گم شده ام . هوشنگ رئوف
-
نامت روی زبانم آنقدر شیرین است ( هوشنگ رئوف )
شنبه 29 اسفند 1394 12:05
نامت روی زبانم آنقدر شیرین است که عمری ست تلخی های دنیا را مثل آب سر می کشم . هوشنگ رئوف
-
سال ها پیش حروف نامت را ( هوشنگ رئوف )
شنبه 29 اسفند 1394 12:04
سال ها پیش حروف نامت را حرف به حرف از باغچه های سربی چاپخانه چیدم حالا گلدانی عتیقه هستی در طاقچه ی دلم . هوشنگ رئوف
-
پرنده در صحاری سوزان ( هوشنگ رئوف )
شنبه 29 اسفند 1394 12:03
پرنده در صحاری سوزان خستگی را میل لحظه ای فرود بر ترکه ای عمود می کند بین فرود و پرواز لقمه ی ست در پیچ و تاب ِدهان ِ مار . هوشنگ رئوف از دفتر پرندگان
-
تعبیر خوابی از پشت پلک های زلیخاست( هوشنگ رئوف )
شنبه 29 اسفند 1394 12:02
تعبیر خوابی از پشت پلک های زلیخاست این گل که آفتاب به آفتاب به شکلی روایت می شود از گلدان حسن یوسف هوشنگ رئوف
-
بیمارستانی بزرگ ام با تمام بخش ها ( هوشنگ رئوف )
شنبه 29 اسفند 1394 12:01
بیمارستانی بزرگ ام با تمام بخش ها و در تمام بخش ها بستری ام لطفن آمبولانسی را سریع (پیچ )کنید تا این بیمارستان را به نزدیکترین (اورژانس) برساند . هوشنگ رئوف
-
میان گریه و گرما ( هوشنگ رئوف )
جمعه 28 اسفند 1394 23:51
میان گریه و گرما صدای کودکی می پیچد ◄( آوِ لیله آو ) دودبه آب آویزان بر نی بازوان اش کودک کاسب گورستان . هوشنگ رئوف ◄آب لوله آب = بعداز ظهر های پنجشنبه بیشتر تابستان برای شستن و خنک کردن گورها
-
این روزها این روزها ( هوشنگ رئوف )
جمعه 28 اسفند 1394 23:50
این روزها در بازارهای باد کاتب ِحجره های پاییز می شوم تا خواب ِخونی گنجشک را از روی برگ های باطله ی چنار بنویسم . هوشنگ رئوف
-
زنگ نسیم در صبح کوهسار ( هوشنگ رئوف )
جمعه 28 اسفند 1394 23:49
مدرسه ی من ** زنگ نسیم در صبح کوهسار و خط نقره ای آب بر تخته سبز کوه نیمکتی از سنگ و دره کتاب باز زمین با نگارش جوی بار . هوشنگ رئوف
-
تو که باشی خیال هم زیبا می شود(هوشنگ رئوف)
جمعه 28 اسفند 1394 23:15
این شعر از سال های دور است به دلم نشست و با خودم گفتم میشود امروز در خیال . عاشقانه ای باشد . تو که باشی خیال هم زیبا می شود غل غله در آغل هوشم می افتد و بره های نوپا یله می شوند به چرا در بهار◄ ( گرین ) گردنت خیال که زیبا باشد با ایل حسرتم بار و بنه می بندم به سمت کوچ تا الوند سینه ات . ییلاقی تابستانی که شب از هوش...
-
قله به هیئت قوچی (هوشنگ رئوف)
جمعه 28 اسفند 1394 23:13
برای کوهنوردان گمشده خدا کند اینگونه نباشد که نوشته ام قله به هیئت قوچی زنگوله ی ماه را مینوازد در متن برف بر صخره های مهتاب پلنگی به شوق زنگوله رقصی بره وار می کند تا دره های خون و برف . هوشنگ رئوف
-
سفر در ابرهای غروب جمعه ( هوشنگ رئوف ) ...
یکشنبه 23 اسفند 1394 20:24
سفر در ابرهای غروب جمعه پیاده شد و باز جاده ماند و زخم شانه هایش که آن همه غربت را جا به جا کرده بود . هوشنگ رئوف
-
مزه ی نامت روی زبانم (هوشنگ رئوف)
یکشنبه 23 اسفند 1394 20:22
مزه ی نامت روی زبانم آنقدر شیرین است که توانسته ام تمام عمر تلخی های دنیا را مثل آب سر بکشم . هوشنگ رئوف
-
همه ی جهان مال من است ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 20:21
همه ی جهان مال من است بنچاق آن را جایی دنج در گوشه ای از دلم پنهان کرده ام دریا ها و رودها را من گریسته ام و از سینه نسبم به کوه های بلند می رسد شاعرم جهان روی شانه ی من دور می زند همین لحظه می توانم تمام جنگل ها را به نام حنجره ات قولنامه کنم به شرطی تو هم رد چشم هایت را نشانم دهی تا دوساقه نرگس فقط دوساقه از آن بر...
-
جمعه یک فرعی ست ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 20:20
جمعه یک فرعی ست در مسیر گریه های خاک نشین پنجشنبه که خانوادگی در آن جمع می شویم چای دم کرده ی هفته را برای یکدیگر در استکان های لب پریده می ریزیم و درست همان زمان به یاد می آوریم که باز قوطی قند را جا گذا شته ایم هوشنگ رئوف
-
زمین گیر بیابانی ام ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 20:19
زمین گیر بیابانی ام پر از تنهائی دل خوشی ام همین است که ایستاده ام در مسیر باد و می پرسم : ((به کجا چنین شتابان )) هوشنگ رئوف
-
نیم قرن پیش خردک نهالی بودم ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 20:17
چاپ خانه ** نیم قرن پیش خردک نهالی بودم نه در خاک باغچه ای دل خوش به شیطنت های باد و فواره یا در کناره ی رودی دل درمیان گاهواره ی موجی ترانه خوان تا دریائی نیم قرن پیش خردک نهالی بودم که مرا در خاک سربی چاپخانه کاشتند اینک پیر درختی ام پوک پوک تلنگری کافیست که درد از مغز استخوانم فریاد برکشد . هوشنگ رئوف
-
حالا که معلوم نیست ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 20:16
حالا که معلوم نیست تا کی و تا کجا باید به دنبالت بیایم برایم چوب دستی از بازوی درخت آلبالو بیاور می خواهم امانت این پاهای پیر را به حافظه ی عاشقانه اش به سپارم . هوشنگ رئوف
-
با حس سینه ی گوزن ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 20:15
با حس سینه ی گوزن چهچهه می زند باد از بوی عطسه ی آهو هو ... هو ... هو ... وکوه در قرق چشمان پلنگ بالاترین پرده ی مهتاب را مخملی می خواند تا دمیدن دم از سینه ی سیاه کتری خستگی و خواب را هیزم هیزم بر شعله های بومی بلوط بار می زنم و شانه به شانه ی کوه رقص ماه را پشت پلک های پلنگ جرعه جرعه می نوشم . هوشنگ رئوف
-
گاهی هنوز برای نشستن( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 20:15
گاهی هنوز برای نشستن سهمی دارم بر نیم کتی که در سمت آفتاب گیر این پارک مانده است و کمی دویدن در پاهایم به ذخیره تا همین که غروب پلک نشان داد پروانه ها را جمع کنم و به آغوش امن کلمات بروم هنوز می توانم با یک مداد و یک برگ کاغذ زمستان را به نا کجا آباد هرکجای ممکن تبعید کنم و شکل دهان تورا از روی صدای پرندگان طوری نقاشی...
-
نه طعم بابونه می دهد ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 12:47
نه طعم بابونه می دهد نه بوی چویل این عسل به گلویم که می رسد بغض می کنم زنبور داران کندوها را از دشت های تیر خورده ی جنوب می آورند . هوشنگ رئوف
-
بیمارستان یقین داشته باش ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 12:46
بیمارستان یقین داشته باش که نیمه شب است اما تصور کن فقط تصور کن اینجا بیمارستان نیست تصور کن کاروانسرایی ست در سال هایی خیلی دور با حجره حجره بار امانتی تصور کن ناطور را خواب برده است ومرگ راهزنی ست پشت دیوار در کمین بار های امانتی و این را یقین داشته باش . هوشنگ رئوف اسفند 90 بیمارستان ....
-
پا هایم جا مانده اند پای قصه خوانی گون ها ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 12:44
پاهایم جا ماندهاند پای قصه خوانی گََوَنها تا کنار این باریکه آب سنبلههای گندم میان دستهایم سفید شوند خیلی وقت است عادت کردهام خوابهایم را با کمی آب سر میکشم و صبح به صبح رویاهای ریز ریزم را با قطاری که از شهرستان باد میآید برای پرندگان پشت برف میفرستم میدانم روزی در دور دستهای همین دست رویاهای من بزرگ...
-
نبض گلوی تاک می زند ( هوشنگ رئوف )
یکشنبه 23 اسفند 1394 12:42
نبض گلوی تاک می زند و دهان یاس شب را میان مهتاب تکلم می کند فراقت در کشتزار پندارم دور می زند و رویش دیرسال رد پایت را بافه بافه خرمن می کند شب در عطر یاس ها برهنه می شود ومن در پیراهن تنهایی مثل مترسک بر خرمن یاد هایت می ایستم . هوشنگ رئوف
-
برشته می شدم روی سنگ فرش ( هوشنگ رئوف )
جمعه 21 اسفند 1394 20:26
برشته می شدم روی سنگ فرش و هندوانه ها غلت می زدند خنکای حوض بزرگ مسجد را یادت بخیر غیرت کار در تابستان شش سالگی که تا صلات ظهر چشمان کوچک ام عقابی می شدند روی درخت فواره یادت بخیر کاسب کوچک نگهبان جفتی هندوانه در سینه ی سرد آب به شوق 2 ریال دستمزد . هوشنگ رئوف
-
جهان کوچک است فقط نیمی از فاصله ای ست ( هوشنگ رئوف )
جمعه 21 اسفند 1394 20:23
جهان کوچک است فقط نیمی از فاصله ای ست که بین ما افتاده است اما بزرگ بزرگ است به وسعت تنهائی من . هوشنگ رئوف
-
چشمانم رابا گله های ابر ( هوشنگ رئوف )
جمعه 21 اسفند 1394 20:21
چشمانم را با گله های ابر به صحرا فرستاده ام وقتی که بغض می کنم گریه هایم جای دیگری می بارند . هوشنگ رئوف